X
تبلیغات
جغدانه
همه دوستام :

ناراحتیم رفع شد (دست دعا کرده ی همتونو میبوسم) ، نمیدونین ، مثل کابوس بود برام


از این به بعد (بعد از 7 ماه) برمیگردم دوباره به وردپرس

مردشور این بلاگ فا رو ببرن که هیچ امکانات درس و درمونی نداره

همه لینکتونو عوض کنید به :

SIRACOOS.WORDPRESS.COM


از این به بعد اونجا میبینمتون
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 23:43 توسط جغد دانا |

 

بد بختی که باز آید

 

گوز وقت نماز آید

(از سخنان گهر بار بابام ...)



              دوستی کی آخر آمد

                                            دوست داران را چه شد؟  


 

 دوستي که " تا " نداره ... حتي اگه بگي تا قيامت

 

(یک دختر حاجی!)


جهان سوم جائیست که :

                با یه خیار سردیمون میشه

                                                   با یه مویز گرمی ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 23:38 توسط جغد دانا |

خدا رو دیدین سلام ما رو بهش برسونین....


دلم یه کیف پول گمشده میخواد ، ترجیها بی صاحاب با ۲۰ میلیون تومن پول نقد ، یه قرونشم کم باشه ور نمیدارم.*


جهان سوم یعنی نور پایین ماشین عربیه ، فقط عشقه زنونو

بنداز تو چش و چال ننه مرده راننده جلویی ...


اصلا حس درس خوندن نیستا! (دقت کردین؟)


گه بگیرن این روزای گهو (دنیا شده توالت فرنگی ، دِ لامصب بکش اون سیفون لعنتیو ...)

 


*بعدا نوشت :این فرشه آرزوها هم انگاری پیر که شده ، خر و خرفت و اوزگلم شده

جفت گوشیامو زدن!

الهی به حق ۵ تن روز خوش نبینه (اسمایلی جغد گریون غرغرو)

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 2:16 توسط جغد دانا |

{...} به خلیل گفتم لوله کشی آب گرم خراب شده. خلیل گفت :((قطعه ای به این اندازه محکم و مقاوم که همچون قطاری رو به سوی بالای تپه دارد ، نمیتواند خراب شود ، مگر به خاطر یخ زدن قطره های آب در درون خودش.))

به این فکر افتادم که هر چیزی شکست ناپذیری و قدرت خود را دارد.{...}

از دفتر خاطرات ماری هسکل ، ۳۱ دسامبر ۱۹۱۴


تا جایی که چشمانم میبیند
در تمام زوایای پانورامای این شهر

 

جز یه مشت بوقلمون نمیبینم!

 

نگرد
من گشتم
نبود
تو دیگه عمرتو هدر نده...


راست میگفت

و من اشتباه میکردم

سابقا غریبه ای که از صد تا آشنای خونی هم بهتر میفهمید ...


دیر آشنا ....


دلهای پاک خطا نمیکنن

سادگی میکنن

و امروز

سادگی بزرگترین گناه دنیاست ...


پ.ن ۱ : آی تو ، با خود تو ام ، آره خودت شک نکن :

 

هیچی نمیدونی

 

پس ادای آدمای آگاه رو در نیار بی زحمت

پ.ن ۲ : ادای آدمای دلسوز رو هم در نیار

پ.ن ۳ : گاهی خودمونو بذاریم جای دیگران بدک نیست 

تمرین کنیم که قضاوت در مورد دیگران در حوزه ی اختیارات آدمی نیست و هیچ احدی دانش و بینش لازم در مورد دیگران رو برای قضاوت درمورد اونها نداره...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 23:46 توسط جغد دانا |


هنر اگر هیچ خدمتی به بشر نکرده باشد
لا اقل ثابت کرده که توافق بین زن و مرد
و بین شاعر و قدرت از محالات است!
درست مثل عالم بعد از مرگ
و اجرام دور از دسترس تلسکوپ های غول پیکر ...

به خانواده ی محترم سلام دارم
و دست یکایکشان را می بوسم!
غرض از مزاحمت این بود که همین حالا دختری،
به راستی ما شعرا را به حماقت متهم کرد!
دلیلش هم این بود که بلبل ها هیچ گاه قادر به چهچهه نیستند،
بلکه آن پرنده ای که چهچهه می زند قناری است، نه بلبل ...
من، محکم به او گفتم بی شعور!
ولی وجداناً!
-با در نظر گرفتن این که روز قیامتی هم در کار است-
آیا بلبل واقعاً چهچهه میزند
و آیا منابع الهام شاعران ملنگ دور و برمان،
به آرایشگاه رفته و کمند گیس خود را کوتاه میکنند؟
پس اگر قرار باشد بلبلی جهجهه نزند
و گیس بلندی وجود نداشته باشد،
سرنوشت بشر و شعر ناب فارسی چه می شود؟

مرده شور روزگاری را ببرد
که به جای شراب ناب
الکل سگی به خورد شاعرش می دهد،
تا کله پا شود و به جای سرودن باشکوه ترین قصیده ها
به میز بخورد و بشقاب ها و لیوان را بشکند
و به فامیل های زنشان فحش های رکیک بدهد!

حالا به من بگو! برادر!
زبانم لال آیا
قافیه، قافیه را باخته است؟
زبانم لال آیا
کار شعر ساخته است؟
                                            (حسین پناهی)


پ ن : دلم گرفته بود گفتم یادی از شاعر لحظه های عزیزم کنم

عاشقشم ، روحش شاد

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 2:3 توسط جغد دانا |

سلــــــــــــــــــــــــام

آی سو ساری ، آی هو وری پرابلم فور دیس دیز اند آی کنت دو آپ ، آی وانت تو سی آی ریلی ساری

اما دست پر اومدم


اول : به سلامتی یکی از دوستای گلم داره به جرگه ی مرغا میپیونده

محرما که همه خبر دارن ، بقیه هم باخبر میشن ، یه کم صبر کنید!

عزیزم ایشالا خوشبخت بشی ، با اونی که دوسش داری


 دوم : آقا مارفتیم این نمایشگاه قرآن ، عجب قرآنای قشنگی  داشت!

تازه یه عالمه هم حافظو فردوسی و اینا داشت ، فقط من مونده بودم توی این فضای مقدس این انتشارات دانشگاهی و کمک آموزشی برا چی شرکت کرده بودن؟

خاک بر سر فرهنگ این مملکت ، تمام قد ری***ن به حیثت شعور ملت!

از سال دیگه پیشنهاد میکنم اسمشو عوض کنن بذارت نمایشگاه و فروشگاه قرآن و آیس پک و هایدا!!!!

۱- انتشارات کاروان و دارینوش  غایبای بزرگ این دوره بودن که نبودشون کاملا محسوس بود

۲-توی سالنهای کودک و نوجوان فروش پازل ممنوع بود ، فکر میکنید به چه علت؟ : غیر اسلامی بودن تصاویر پازل ها!!!

۳-نصف غرفه ها قرآن و مفاتیح و ۱۰۰ حدیث و سیره ی عملی و .... میفروختن

۳/۵-نصف دیگشون هم یا آشپزی ، یا جن و اشباح ، یا دانستنیهای ازدواج ، یا آیین دوست یابی یا .....!

۴-توی تمام غرفه ها یه مدل از قلعه ی حیوانات و یک مدل از کیمیاگر رو میتونستی بخری!!!!

۵-نوبل ادبیات و جوایز ادبی و ... رو یه عده کافر پدرسگ بی دین میدن و هیچ سندیتی برای ما نداره پس اون کتابها رو هم اجازه ی چاپ و فروش نمیدیم!!!

۶-محل استقرار غرفه ی هایدا بیشتر شبیه به سکانسهای جنگ جومونگ بود!

۷-فکر کنید توی یه مسجد تمام فرهنگ یه مملکت و در دید بزرگتر یه دنیا رو بخایم انبار کنیم !!!


سوم :حالش نیس ، خوابم میاد ، شاید بعدا اینجا رو پر کردم!


پ ن 1 : ای خروس بی محل ، ارواحنا لفدائک !!!!

پ ن 2 : حوصله ی هیچ چیزی نیست ، میخوام 10 ، 12 سال یه کله بخوابم ، خسته ام ، خسته

پ ن 3 : رفتم تو باشگاه بیکارا !!!


بعدا نوشت ۱: آقا ما هیچ خصومتی با حافظ و فردوسی و الباقی شعرا نداریم که هیچ کلی هم باهاشون لاو میترکونیم! خصوصا این آقا فردوسیه که الحق و الانصاف حالی داده به این زبون پارسی بس خفن!! اما بحث سر اینه که نمایشگاه کتاب شده ویترین و فروشگاه کتابهای تزئینی!! مثل انواع و اقسام قابهای حافظ! یا هر چیز دیگه ای . کتاب دیگه تو این مملکت داره تبدیل میشه به یه کالای لوکس که بهترین هدیه برای کادو دادن است!!!! (هر چند خودم هم از کادو دادن کتاب مستثنا نیستم . اما به شخصه در جستجوی متنشم نه جلدش!)


جواب نوشت : بر آدم مردم آزار

یه داستان واقعی بگم براتون :

سالها پیش یه بنده ی خدای بد شانسی یه کار ناشایستی در کوشه ای از این شهر درندشت انجام میده و در راستای همون شانس بدش خدابیامرز بابابزرگ ما هم در حین ارتکاب اون کار میبینتش

سرتونو درد نیارم . بنده خدا میاد ۱۰ تومن (اون زمان) میذاره کف دست بابابزرگ ما و میگه :

مش الزمان! (چیه؟ اسم بابازرگمه) این پولو بگیر ُ این غلطی که ما کردیمو هیچ جا به زبون نیار!

خلاصه بابابزرگ ما هم پوله رو میگیره و خرامان به خونه بر میگرده

اما نه اینکه حروم حلال سرش میشده!! بعد از ظهر همون روز میره و دودستی ۱۰ تومنه رو به اون بخت برگشته برمیگردونه که :

گه جعفر جان . پولوئو آل . من آغزومی باغلامیرم! من دییرم . پولوئو آل!!!

(بیا جعفر . پولتو بگیر و من دهنمو نمیتونم ببندم . من میگم . پولتو بگیر!)

حالا بازم تو روح مردم آزار!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 1:3 توسط جغد دانا |

بد بخت شدم

در راستای نصب یک کرک از وین 7 تمامی اطلاعات اینجانب به طرز فجیعی فرمت شد

جاتون خالی نباشه ، دیشب تا ساعت چهار و نیم داشتم زار میزدم

مامی محترمه هی چای نبات و آب قند و .... میاورد و ما میریختیم تو خندق بلا ، اما این بلایی که به سر من اومد با یه تانکر آب قند هم حل نمیشه

تمام عکسام ، فیلما و خلاصه همه ی چیزایی که برام عزیز بودن به یک چشم به هم زدن پریدن!

و جالب اینجاست که به هیچ وجه با هیچ برنامه ای ریکاوری نمیشن

دارم دغ میکنم

یکی به داد من برسه


در راستای تعویض تابلوی بانوان و آقایان دستشویی های دانشگاه توسط موجوداتی منتسب مازوخیسم :

تا حالا شده نیم ساعت توی یه دستشویی گیر کنید (البته نه از سر اجابت مزاج ، بلکه به خاطر حجوم انواع و اقسام نسوان محترمه و برپا شدن یه لوکیشن پ.ر.ن.و در آن مکان!!!)

دوشنبه ای توی دانشگاه در یه سکانس نیم ساعتی داستان فوق بنده نقش قربانی! رو ایفا کردم

تو روحت خودش (اصلا نمیفهمه شرایط اضطراری رو ، توی همچین وقتایی باید دوستاتونو بشناسید!!!)


چقد فرق هست بین wc مردانه و زنانه!!!!


سلام سلام سلام

در راستای ارضای فوضولی خودمان مشغول متر کردن این محله ی مجازی بودیم که ....

بزرگترین سوتی تاریخ بلاگ نویسا رو کشف کردم

میخواستم بگم

اما نمیگم

آبروش میره اگه بگم

خلاصه ، خیاطه افتاد تو کوزه ...


پ.ن : خیر سرم مثلا فردا امتحان دارم!!!!
+ نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 23:53 توسط جغد دانا |

می خواستم غمگین بنویسم ، اما حوصلش نیست

امروز آزمایشگاه مدار داشتیم

من و بهار و x نشسته بودیم و عین بچه ی آدمیزاد مشغول بستن مدارهای خودمون بودیم

در این بین x حالش بد شد و رفت بیرون با بهار ، وقتی برگشتن دست x روگرفته بودم آخه خیلی سرد شده بود (البت خارج از دیدرس دوربین!!) ، پس از چندی برگشتیم به حال خودمون و به آغوش گرم درس برگشته بودیم که ناگهان خبری که نباید ، رسید ...

مسئول آزمایشگاه اومد و گفت که از بالا پیام دادن که این دوتا خانوم برای چی بین آقایون نشستن !!!! و. ....

امروز رو که از دانشگاه قایمکی فرار کردیم ، خدا دوشنبه رو به خیر کنه ...


پ.ن : حال شکلکا نیست ، خودتون حدث بزنید!!!!

پ.ن2 : به درخواست کرشمه : یه جمله بگید که تمام حسرت دنیا توش باشه لطفا!!!!

پ.ن 3 : تا حالا شده کاری کنید که بعدا بلا نسبت به شکر خوردن بیفتین؟

      دوشنبه یه همچین اتفاقی برا من افتاد ، از پشت همین تریبون میگم دوست جونم شرمنده داداش!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 0:32 توسط جغد دانا |

جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا مي كرد. رفتن و ردپاي آنرا و آدم هايي را مي ديد كه به سنگ و ستون،به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما ميدانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرومي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاج هاي شكسته،غرورهاي تكه پاره شده را لابه لاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند وفكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدم ها، بااين آواز كمي بلرزد.

روزي كبوتري ازآن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد،گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني.آدم ها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان ميكني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني وبدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.
قلب جغدپير شكست و ديگر آواز نخواند .سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است .جغدگفت: خدايا! آدم هايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند .خدا گفت: آوازهاي تو بوي دلكندن مي دهد و آدم ها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تومرغ تماشا و انديشه اي و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دلنبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز توحقيقت است و طعم حقيقت تلخ .جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند وآن كس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست.



پ ن : عجب روزای بی ناموسی شده ، فک کنم فصل جفت گیری یاکریم هاست ، هر جا که میری یه نر افتاده دنبال یه ماده دیگه!!! خاک بر سرمون ، انقلاب کردیم که این بی بند و باری ها رواج بدیم؟!!!!

پ.ن2 :

قانون اول سادیسم : به هر نوع جنبنده ای که در حدود دید شما باشد (از دایناسور تا تک سلولی ها) میتوانید و البته موظفید گیر بدین ، فرقی هم نداره به کجاش ، فقط باید گیر بدین

قانون دوم سادیسم : در مورد همه ی مسائل آدم و عالم ، تکرار میکنم تمامش ، میتونید احساس صاحب نظر بودن کنید و نظر بدین

قانون سومش : اگر دو قانون بالا خنکتون نکرد با استفاده از ابزاری مثل چوب و آجر و اسید و فشنگ و ... میتونید خودتونو ارضا کنید!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 23:57 توسط جغد دانا |

دلم بد جوری گرفته!

از وقتی که بچه بودم ، یه مواقعی همینطور ، بدون دلیل دلم میگرفت

یا حداقل توی اون لحظه ی خاص دلیلش رو نمیدونستم

اما یه غم شیرینی داره دلتنگی برای کسی که نمیدونی کیه!!!

یا برای چیزی که نمیدونی چیه!!


چه چیزی باعث میشه که در مورد دیگران قضاوت کنیم ؟

نمیدونم ، از هر چی بدم میاد دقیقا کنارم وول میخوره !

متنفرم از آدمایی که در مورد هر جنبنده ای که دور و برشون وجود داره احساس صاحب نظر بودن میکنن

و از بد روزگار ، دور و برم پر شده از این مدل آدما !

کاش ما آدمها یه کم درک میکردیم که :

کسی که همیشه سرش توی باغ دیگرانه ، هیچ وقت نمیرسه که باغ خودش رو آباد کنه!


یکی بهم گفت : تنها زمانی میتونی در مورد راه رفتن دیگران قضاوت کنی که کفش آنها بپوشی!

عزیزم ، با اینکه درک درستی از مقصودت از گفتن این حرف ندارم ، اما کاملا با نظرت موافقم و مدتهاست که به این نتیجه رسیدم.

یه روز با یکی از دوستانِ کُردم بودم ، داشتیم یه مسیری رو میرفتیم ، داخل نهر آب رو میدیدم که پر از آشغال پلاستیک بود ، به دوستم گفتم : نگاه کن ، ملت بی شعور ، هنوز اونقدر فرهنگ پیدا نکردن که جای آشغال توی نهرهای شهری نیست ، با این فقر فرهنگی هر ستم و فشاری بهمون وارد بشه حقمونه و ....

دوستم یه حرفی زد که تمام خط مشی فکری منو ریخت به هم و کلا مسیرم از اون به بعد تغییر کرد :

- مجتبی جان ، هیچ وقت این حرفو نزن ، اون فردی که آشغال ریخته داخل نهر ، شاید از امکانات مادی و روانی که من و تو در اختیار داشتیم برخوردار نبوده باشه ، و مسلما چنین است ، اون انسان دسترسی به شریانهای اطلاعاتی نداشته ، با جامعه اخت نشده ، از جامعه طرد شده یا خیلی از مسائل دیگری که در تجمیع و ساخت بنای فکری و شخصیتی این آدم تاثیر گذاشته!...

خیلی روی این حرف کار کردم ، و امروز فکر میکنم :

رفتار های انسانی به هیچ عنوان مسئله ای مطلق نیستند که بتوان بصورت تک بعدی راجع به آنها قضاوت کرد

مثلا در مورد مسئله ای مثل قتل ، نباید تنها به صورت عمل توجه کرد ، مسائلی که پی در پی باعث بروز چنین واکنشی از طرف فرد قاتل شده است نیز باید در امر تصمیم گیری در مورد مجازات آن فرد دخیل باشند

در هر حال ، یک انسان ، شبکه ای از بی نهایت مولفه ی موثر است که هیچ یک به تنهایی نمیتوانند معرف شخصیت انسانی یک فرد باشند.


پ.ن : نمیدونم منظورت از غلط املایی مشخصا کدوم قسمته ، اما اول اینکه از حسن نظرت واقعا ممنونم ، سعی میکنم رعایت کنم ، راستش من از dialup استفاده میکنم و فرصت زیادی برای نوشتن و ویرایش مطالبم ندارم ، و گاها پیش میاد که غلط توی آپم زیاد باشه ، سعی میکنم بهترش کنم. باز هم مرسی جیگیلی...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 0:46 توسط جغد دانا |